تبليغاتX
کافه 322

کافه 322

ادبیات و جامعه

یادداشتی بر مجموعه داستان «خواهران چاه» نوشته‌ی مژده ساجدین / زنان ناظر، زنان راوی / رها فتاحی

یادداشتی بر مجموعه داستان «خواهران چاه» نوشته‌ی مژده ساجدین

زنان ناظر، زنان راوی

رها فتاحی

این یادداشت پیش از این در شماره‌ی ۸۱۵ روزنامه‌ی فرهیختگان به چاپ رسیده است 

خواهران چاه/ مژده ساجدین/ مجموعه‌ی 5 داستان کوتاه/ نشر فرهنگ ایلیا/ از سری کتاب‌های «عصر چهارشنبه‌ی ما»

چاپ نخست 1390/ رشت/ 2500 تومان

 خواهران چاه

 آنچه امروز دلیل درجا زدن ادبیات داستانی ما است شاید توجه‌ی بیش‌ازحد به ادبیات روشنفکری و حتی ادبیات متکی به تکنیک محض است، به‌جای توجه به ادبیات حرفه‌ای. ادبیات حرفه‌ای برگ برنده‌ای همراه خود دارد که قاعدتا ادبیات روشنفکری از داشتن آن محروم است و آن مخاطب است. با یک نگاه ساده به شمارگان کتاب‌های داستان و تعداد چاپشان، آن هم اگر بپذیریم که حقیقی هستند، متوجه می‌شویم ادبیات داستانیِ مدعی ایران این روزها مخاطب چندانی ندارد، و نبود مخاطب یعنی حرفه‌ای نبودن ادبیات. اما پرسش این است که آیا آنچه در ایران مخاطب دارد، نماینده و مثالی قابل قبول برای ادبیات حرفه‌ای است؟ آیا بین ادبیات عامه‌پسند و ادبیات حرفه‌ای تفاوتی نیست؟ آیا ادبیات حرفه‌ای به تکنیک و درونمایه‌های روشنفکری نیاز ندارد؟ و یا از منظری دیگر، شاید این سلیقه و آگاهی مخاطبِ ماست که به ادبیات عامه‌پسند گرایش دارد؟


برچسب‌ها: مژده ساجدین, خواهران چاه, عصر چهارشنبه‌ی ما
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 18:36  توسط رها فتاحي  | 

به بهانه‌ی 8 مارس / زن‌‌ها، زن‌‌ها‍! / رها فتاحی (به همراه ویژه نامه هشت مارس)

عذرخواهی کافه 322 که نتوانست امسال ویژه نامه ی روز جهانی زن داشته باشد را بپذیرید.

اما یادمان بود که دینی بر گردنمان است و به همین سبب با کمی ویرایش به دوباره خوانی مطالب سال گذشته دعوتتان می کنیم.

باشد که در سال های آینده همواره چرخ به گونه ای بگردد که مشغله ها را بهانه ی تنبلی نکنیم، چراکه تاریخ در مقابل این بهانه ها ما را نخواهد بخشید.

روز زن مبارک.


به بهانه‌ی 8 مارس

زن‌‌ها، زن‌‌ها‍!

رها فتاحی

 

1.          داستانی خواندم به نام «زن‌ها، زن‌ها»، نوشته‌ی یک داستان نویس ایتالیایی به نام ... ! از دید تخصصی داستانی و خوبی‌هایش که بگذریم باز هم داستان خوبی بود. ساده، روان و دلنشین، همان التذاذ ادبی را به سادگی می‌شد ازآن برد. تا مدت‌ها، بیش از خودِ داستان، تصویرِ دختری که در دکه‌ای دور میدانِ اصلی شهر رم کار می‌کرد و شده بود تمام دنیای پسر روستایی ساده‌ای که دختر را در حدِ یک پنجره‌ی کوچک می‌دید و می‌شناخت، اما دوستش داشت، آنقدر که همه چیز را از دست داد، برای دختری به اندازه‌ی یک قابِ کوچکِ 30 در 30، در ذهنم ماند و عنوان داستان، «زن‌ها، زن‌ها!» و چه داستان خوبی بود، با محوریت یک زن!


برچسب‌ها: هشت مارس
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 0:12  توسط رها فتاحي  | 

یادداشتی بر مجموعه داستان «مرد مُرد» نوشته‌ی مریم جوادی / به دور از تکرار

یادداشتی بر مجموعه داستان «مرد مُرد» نوشته‌ی مریم جوادی

به‌دور از تکرار

رها فتاحی

مرد مُرد/ مریم جوادی/ مجموعه‌ی 7 داستان کوتاه/ نشر فرهنگ ایلیا

از سری کتاب‌های «عصر چهارشنبه‌ی ما»/ چاپ نخست 1390/ رشت/ 2500 تومان

 

 زبان را اگر اصلی‌ترینِ عناصر در ساخت داستان درنظر بگیریم، نویسنده‌ای که زبان خوب را در اختیار داشته باشد بیش از نیمی از راه را رفته است و مریم جوادی در نخستین مجموعه داستانش نشان داد که به سادگی از پسِ نیمِ این راه بر می‌آید.

نخستین چیزی که پس از پایانِ دور اول خواندن کتاب توجه‌ی مخاطب را جلب می‌کند بی‌شک زبانی است که از استحکام خوبی برخوردار است. زبانی که «مرد مُرد» را از زیربنای مستحکمی برخوردار کرده است.

داستان نخست مجموعه «آدم برفی‌ها»، روایتی است از فقر، از زندگی زنی که به همراه دو فرزندِ خود، چنان گرفتار آمده که تصمیم به کُشتن خود و فرزندانش می‌گیرد. پیش از این، داستانی با چنین طرحی از محمدآصف سلطان‌زاده در مجموعه‌ی «در گریز گم می‌شویم» خوانده بودم که هنوزاهنوز در ذهنم مانده است. پس از پایانِ داستانِ «آدم برفی‌ها» مخاطب اگر از سدِ معمای داستان که خودکشی زنِ داستان و کُشتنِ فرزندانش است بگذرد و این موضوع را دریابد، شاید به سختی بتواند خود را مجاب کند که به دوباره‌خوانیِ داستان بپردازد. اما دلیلش چیست؟ داستان از چهارچوب محکمی برخوردار است، روایت به هیچ عنوان خسته‌کننده نمی‌شود، تعلیق تا آخرین سطرهای داستان هست، زبان خوب است و... . آنچه در این داستان کم است، همان چیزی است که در برخی داستان‌های مجموعه همچون «مرد مُرد»، «حیرانی» و «قاب زرد» به اندازه‌ی کافی وجود دارد: درونمایه‌ی عمیق.


برچسب‌ها: مریم جوادی, مرد مُرد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 6:1  توسط رها فتاحي  | 

یادداشتی بر مجموعه داستان «آستین‌های رنگی» نوشته‌ی تایماز افسری/ تناقض‌های یک نسل

یادداشتی بر مجموعه داستان «آستین‌های رنگی» نوشته‌ی تایماز افسری

تناقض‌های یک نسل

رها فتاحی

 

 آستین های رنگی / تایماز افسری / نشر نی / چاپ نخست / ۱۳۸۸ / تهران / ۲۰۰۰ تومان

آستین‌های رنگی

کتاب را که می‌بندی حسِ خوبی نداری: نوعی پریشانی و حتی دلهره، و اگر آدمی باشی که بیش از حد با کتابی که می‌خواند درگیر می‌شود شاید بر نگاهت به آدم‌های اطراف نیز تاثیر بگذارد. اگر بپذیریم «داستان کوتاه باید تاثیری واحد بگذارد»، داستان‌های مجموعه‌ی «آستین‌های رنگی» تا حدود زیادی از این جهت موفق شده‌اند. هشت داستانی که اضطراب و آشفتگی‌های روحی و روانی برجسته‌ترین وجه اشتراکشان در درونمایه است.

اما اگر از این وجه اشتراک بگذریم مجموعه تا حدودی دوپاره است؛ عنصر تخیل و گاه فانتزی‌نویسی اساس طرح داستان‌هایی است چون: «قصه‌ی خرسی که جیپ قرمزش را بزخر کرده بودند»، «روشنی‌های کج(ایزراییل)» و «خاک‌پری». و در این بین، دو داستان «آسانسور» و «آستین‌های رنگی» بر رئالیسم استوارند. این به خودی خود نقطه‌ی ضعف نیست و حتی می‌تواند توانایی نویسنده را در پرداخت داستان در ژانرهای متفاوت به‌نمایش بگذارد. اما همین توانایی گاه به ضدِ خود بدل می‌شود و برخی از داستان‌های مجموعه را قربانی می‌کند، جایی که داستان‌نویس در دوگانگیِ انتخاب مابین این دو فضا می‌ماند و از پسِ آمیختگی آن‌ها نیز بر نمی‌آید: «پرنده‌باز»، «کله ‌پاک‌کن»، «شام دوستانه».


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 4:50  توسط رها فتاحي  | 

خوانشی از داستان «اینجا همه‌ی سایه‌ها اینجوری‌اند» نوشته‌ی رها فتاحی/تمثیلی از بی‌هویتی انسان‌ها

 خوانشی از داستان «اینجا همه‌ی سایه‌ها اینجوری‌اند» نوشته‌ی رها فتاحی

تمثیلی از بی‌هویتی انسان‌ها

محمدرضا گودرزی*

 

 

من و زنم و سیندرلا / نشر فرهنگ ایلیا / چاپ نخست / ۱۳۸۸ / رشت / قیمت: ۱۸۰۰

 

محمدرضا گودرزیمجموعه داستان من و زنم و سیندرلا نوشته‌ی رها فتاحی در جلسه‌ی کانون ادبیات ایران نقد و بررسی شد.

در این جلسه دو داستانِ «اینجا همه‌ی سایه‌ها اینجوری‌اند» و «خانه اینجاست» ابتدا خوانده شد و سپس اعضا به بیان نظرات خود پیرامون داستان پرداختند. نوشته‌ی زیر، نظرات محمدرضا گودرزی (داستان‌نویس، منتقد و مدرس داستان) پیرامون داستان «اینجا همه‌ی سایه‌ها اینجوری‌اند» است که در این جلسه بیان شد:

در ابتدا به چهار نکته‌ی کلی اشاره می‌کنم و سپس به داستان می‌پردازم:

-        کسانی دنبال این هستند که داستان را با واقعیت مصداق بدهند و بگویند: «مگه می‌شه اینجوری؟» آن‌ها یا شناختی از داستان ندارند یا از گونه‌های مختلف آن اطلاع ندارند. چون واقعیت داستانی اصلا ربطی به واقعیت ندارد؛ اگر هم به سراغ گونه‌ها برویم، اگر داستانی واقع‌گرا باشد- البته این داستان واقع‌گرا نیست- خود آن واقع‌گرایی یک‌سری قراردادهای ادبی دارد. پس ما نباید در داستانی که واقع‌گرا نیست، دنبال استدلال‌های واقع‌گرایی برویم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 3:34  توسط رها فتاحي  |